تبلیغات
❥ღشیـطــنـت هــای عـاشـقـانـهღ❥ - بعد مدت ها نوشت :|

سلام دوستای گشنگم خووبید؟؟

خیلی دلم میخواد بنویسم اما نمیشه دیگه اولین مشکل نداشتن نت و دومین سیستم.فقط وقتاییکه بیام خونه مامان مینویسیم 

اونم اکثرا چون پیشه مامانم حوصلم نمیاد...خب خبرای زیادی هس نمیدونم چی بگم از کجا بگم

اولیش اینکه فعلا خداروشکر همسر دوماهی هس مشغول کارن...اما امان از حقوق دادن...این ماهم هنوز حقوقشو ندادن یعنی رسما صورتمو با سیلی سرخ کردم...

دوماه پیش بود فک کنم بردم سسه تا از النگوهامو فروختم دادم به بدهی اتلیه که فکر همسر ازاد بشه...حالا خانوادم نمیدونن. و عروسی خاله ام 

نزدیکه...مطمئنن مامانم میگه طلاهاتو بنداز و من نمیدونم چجوری بپیچونم...بگم بقیش شکسته و ...

خداروشکر اوضاعمون خوبه...باید بهتر باشه اما این بی پولی واقعا رو مخه ادم رژه میره...کاش بشه یه کاری پیدا کنم...

از طرفی هم سالگردمون نزدیکه و من کلی نقشه داشتم که با نریختن حقوق همسر کلا نقش بر اب شد و من از غصه دارم دق میکنم :|

میخواسم کیک فوندانت سفارش بدم و کلی بریز و بپاش اما نمیشه...فوندانت کیلویی45تومن و حداقل 2کیلو باید بگیرم که کلا بیخیال شدم و میرم یه کیک حاضری بگیرم ...

نیاز به یه شارژ دارم کلاسی چیزی...که اونم به پول بستگی داره...

اصلا چیزی یادم نمیاد که بنویسم...همش از ذهنم پاک شد...

اها راسی هنوز که هنوزه مادربزرگام و اقوام(دایی عمه خاله عمو) خونمون نیومدن حتی پاگشا هم نکردم از نامزدی تا الان...فقط یکی از دایی هام اومده با همین 

خاله ام که عروسیشه اونم چون دستش زیر سنگ بوده اومده....خلاصه که کلی از فامیلم دلم گرفته که حتی نمیخوام ببینمشون..به عبارتی بوسیدمشون 

گذاشتم کنار...من اولین نوه عروسی کرده هستم...

بقیه از من کوچیکترن...انقد مهم بودم واسه بقیه...یعنی بعد عقدم منو کلا گذاشتن کنار...شما باشید دلتون از این همه بیمعرفتی نمیگیره؟؟؟

مامانم میگه بیخیال جهنم بیان منم براشون جبران میکنم..میگم کووو تا شما تلافی کنید...همشون گفتن برای خواهرم جبران میکنن..اما با قلب شکسته من میخوان چیکار کنن؟؟؟

یعنی خیلی واضح گفتن که من مهم نیسم....

اینارو الان دارم با بغض مینویسم...با اشک هایی که تو چشمام حلقه زده و هرلحظه ممکنه بچکه....

من با همه فامیل جور بودم همه منو بیشتر از خواهرم دوست داشتن اما بعد عقدم با کسی که دوسش داشتم کلا منو گذاشتن کنار...حتی بابام...تو این مدت بعد عروسیم یبارم نشده زنگ بزنه حالمو بپرسه...

یبار نشده برم خونشون و ناراحت برنگردن....

اووووف...بییخیال بریم ادامه مطلب عکس دارم براتووون

کیکی که چند وقت پیش پختم و پدر شوهر عاشق کیکای بد مزه من شدن 




فیله و قارچ سوخاری



شیرین ماشین خریدن خواهر...به همراه همسرو خواهرو برادر کوچیکه رفتیم


اینم سوپرایز همسر واسه ولنتاین پیشاپیش

برچسب‌ها:
| یکشنبه 24 بهمن 1395|12:00 ب.ظ | elnaz نظرات() |

مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ